فرانک همیشه خندان من سلام . امروز چطوری ؟ خوبی ؟ نمیدونم چرا مرداد امسال بیشتر برایت نوشتم ؟ شاید واسه خاطر اینه که پس از مدتها دیدمت . توی همون باغ پر گل همون جایی که خیلی دوستش داری ، تو و دوستانت وقتی میایین اونجا ، اون باغ واسه من تماشایی تر میشه .
چی بگم ؟
میدونم این سالها خیلی از تو و برای تو گفتم . آخه خوبی های تو اونقدر زیاده که شاید نوشتن از تو به درازای عمرم طول بکشه و باز هم وقت کم بیارم .
هر چه که از تو گفتم در دلم بوده است . خدارو شکر میکنم که تو را در مسیر زندگی ام ، قرار داد . تا من بهانه ای برای بهتر شدن داشته باشم . به تو که فکر میکنم بهترین و شیرین ترین ساعات عمرم رقم میخوره . و از تمام غم های عالم رهایی می یابم .
وقتی به تو فکر میکنم ، همه وجود نازنینت در ذهنم تداعی میشه . و چشمانت !
که زیباترین چشم جهان است .
...
برچسب:
نویسنده: مهسا افشاری